471.

یکسالگی وبلاگم مبارک !

داشتم می رفتم تو فاز غم و غصه و یاد اینکه پارسال این موقع فلان و بهمان ، بعد زدم تو گوش مهرک درونم و گفتم خاک برسرت احمق جان، یکسااااااااااال گذشته و تو هنوز میخوای تو اون زمان بمونی؟ چی مثل اون موقعس؟ (هیچی) هنوز میخوای ناله بنویسی از روزایی که برای همیشه رفتن؟ از کسی که اینهمه باعث آزارت شد؟ (نمیدونم...) 

پاشو جمع کن خودت و دیگه داری گندشو در میاری..... 

.

.

.

احساساتم به علیشاه یکساله که حالت سینوسی داره!! میاد پایین و تا میام آروم شم زااارت! میره بالا دوباره! ولی یه چیزی رو فهمیدم و اونم اینکه تو این بالا و پایین شدن ها، بعد از هر اوج فرود بیشتری دارم... هر بار که از بالا رفتنش جون سالم بدر میبرم! به نقطه ای پایین تر از قبل میرسم و همین خوبه برام..... فکر میکنم منطقیه و باید به خودم زمان بیشتری بدم....

+ این وبلاگ تا پایان امسال بروز رسانی خواهد شد. چهارده ماه از عمرم برای از غصه ها نوشتن زیادی ام هست. سال ۹۳ باید وقت رفتنش خیلی چیزارو با خودش ببره.... باید خیلی چیزارو بدم بهش تا واسه همیشه برن و خاطره بشن....

/ 0 نظر / 7 بازدید