112.

بیهوده است پی‌ِ خاطرات رفتن

به باغی‌ میرسی‌ لبریزِ پاییز

به نیمکتی با یک جایِ خالی

و رهگذری ... غروب .... و تنهایی‌

 

برای نوشتن باید بهانه باشد

مثلِ غروبِ ماتم زده ی کسل کننده ی یک روزِ تعطیل

یا خاطراتِ خاک گرفته ی کسی‌ پشتِ سالیانی که با درد گذشت 

 

پرسید .... چرا می‌نویسی خاطراتِ خاک گرفته ...

وقتی‌ هر روز ، همه را همانطور دست نخورده مرور میکنی‌ ؟؟

چه باید گفت ...

هیچکس نمی‌‌داند

... آنکه رفت غریبه نبود

هیچکس نمی‌‌داند

 

نیکی‌ فیروزکوهی

/ 0 نظر / 5 بازدید