526.

چه حال و هوایی داره بارون بهار...

از خواب چشمامو باز میکنم و میچرخم‌به سمت پنجره...

خیره میشم به آسمون ابری و قطره های بارون...

بوی شکوفه های خیس و خاک...

دوباره چشمامو می بندم و دلم تنگ میشه...

برای هزارمین بار ته دلم یواشکی آرزو میکنم چشمامو که باز میکنم ببینم همه چیز خواب بوده...

ببینم تو داری بهم زنگ میزنی و میخوای بریم هواخوری...

خودمو میبینم با تو که میریم زیر بارون و روی سرمون شکوفه بارون میشه....

باز دلم تنگ میشه....

باز دلم تنگ میشه....

باز....

/ 0 نظر / 23 بازدید