60.

از خونه مامانی که برمیگشتیم برف می بارید ترافیک وحشتناک بود. دو سه ساعت تو راه بودیم! خیابونا هم خییییلی لغزنده و یخ زده بود. هوا تاریک بود و برف نم نم میبارید. منم طبق معمول پلی لیست مخصوصم رو پلی کرده بودم و تو خیالت غوطه ور بودم.

به دونه های برف نگاه میکردم که مثل یه مشت اکلیل از آسمون پایین میومدن و تو نور چراغها میدرخشیدن.

با خودم فکر کردم خاطرات تو هم مثل همین دونه های برفن، پاک و زیبا و براق، هرکدوم با شکل خاص خودشون، آروم و نرم میان تو ذهن من میشینن! من به زودی یه آدم برفی میشم :) آدم برفی ای که از داغ رفتن تو آب میشه و از بین میره :)

یاد شعر آدم برفی مریم حیدرزاده افتادم. همیشه خیلی دوست داشتم این شعرو ولی نمیدونستم چرا ! :

تو را ساختم با اون برفا ، آدم برفی

تو اون شب اومدی دنیا ، آدم برفی

شبی که عمرش از هر شب دراز تر بود

به او شب ما می گیم ، یلدا ،آدم برفی

یه جورایی من و تو عین هم هستیم

توام تنها ، منم تنها ، آدم برفی

من عاشق بودم و خواستم پناهم شی

توام عاشق بودی اما ، آدم برفی

 

همه انگار پی اونن که کم دارن

تو بودی عاشق گرما ، آدم برفی

 

منم از عشقم و اسمش واست گفتم

نوشتم با دسام زیبا ، آدم برفی

تو خندیدی و گفتی ، قلبت از یخ نیست

تو عاشق بودی عین ما ، آدم برفی

تو گفتی که براش می میری و مردی

آره مردی همون فردا ، آدم برفی

دیگه یخ سمبل قلبای سنگی نیست

سفیدی داشتی و سرما ، آدم برفی

تو آفتاب و می خواستی تا دراومد اون

واسش مردی ، چه قدرزیبا ، آدم برفی

نمی ساختم تو رو ای کاش واسه بازی

تو یه پروانه ای حالا ، آدم برفی

چه آروم آب شدی ، بی سر و صدا رفتی

بدون پچ پچ و غوغا ، آدم برفی

کسی راز تو رو هرگز نمی فهمه

چه قدر عاشق ، چه قدر رسوا ، آدم برفی

من اما با اجازت می نویسم که

تو روحت رفته به دریا ، آدم برفی

تو روحت هر سحر خورشید و می بینه

می بینیش از همون بالا ، آدم برفی

ببخشید که واسه بازی تو را ساختم

قرار ما شب یلدا ، آدم برفی

/ 0 نظر / 10 بازدید