531.پست آخر

از همتون ممنونم که همراهم بودید... آرزوم بود که تا ابد از علیشاهم بنویسم ولی نوشتن از نداشته ها چیزی به زندگیم اضافه نمیکنه جز رنج و کینه ، و قلب من تحمل اینارو نداره...با اینکه از خداحافظی متنفرم ولی امشب خیلیییی ناگهانی و یهویی حس کردم وقت خداحافظی از اینجا رسیده....با اینکه خیلی مطلب پیش نویس موند و ارسال نشد... ولی دیگه وقت رفتنه.... عشق باید روح آدم رو بزرگ کنه و به آرامش برسونه... جایی که عشق موجب درد و رنج و بدخواهی بشه جاییه که باید رهاش کرد ... رها کردن نه به معنی پشت کردن و پشت پا زدن.... رها کردن به این معنا که من عاشقانه دوستت دارم ولی تورو رها میکنم تا آزادانه خوشبخت باشی... وقتشه که بذارم علیرضا آزادانه از انتخابش لذت ببره و خودم هم از تمام حس هایی که باهاش تجربه کردم شکرگزارم......

 

تو را رها میکنم و به دست خداوند می سپارم......همه چیز را می بخشم و رها می کنم... آزار و انزجار روحم را می خراشد پس می بخشم و عفو میکنم.... برای علیرضا طلب آرامش میکنم و او را میبخشم و دعای خیرم را بدرقه ی راهش میکنم.........


/ 0 نظر / 44 بازدید