ناگفته های من به علیشاه

...چقدر "دوست داشتن" بی عقل است...

از خونه مامانی که برمیگشتیم برف می بارید ترافیک وحشتناک بود. دو سه ساعت تو راه بودیم! خیابونا هم خییییلی لغزنده و یخ زده بود. هوا تاریک بود و برف نم نم میبارید. منم طبق معمول پلی لیست مخصوصم رو پلی کرده بودم و تو خیالت غوطه ور بودم.

به دونه های برف نگاه میکردم که مثل یه مشت اکلیل از آسمون پایین میومدن و تو نور چراغها میدرخشیدن.

با خودم فکر کردم خاطرات تو هم مثل همین دونه های برفن، پاک و زیبا و براق، هرکدوم با شکل خاص خودشون، آروم و نرم میان تو ذهن من میشینن! من به زودی یه آدم برفی میشم :) آدم برفی ای که از داغ رفتن تو آب میشه و از بین میره :)

یاد شعر آدم برفی مریم حیدرزاده افتادم. همیشه خیلی دوست داشتم این شعرو ولی نمیدونستم چرا ! :

تو را ساختم با اون برفا ، آدم برفی

تو اون شب اومدی دنیا ، آدم برفی

شبی که عمرش از هر شب دراز تر بود

به او شب ما می گیم ، یلدا ،آدم برفی

یه جورایی من و تو عین هم هستیم

توام تنها ، منم تنها ، آدم برفی

من عاشق بودم و خواستم پناهم شی

توام عاشق بودی اما ، آدم برفی

 

همه انگار پی اونن که کم دارن

تو بودی عاشق گرما ، آدم برفی

 

منم از عشقم و اسمش واست گفتم

نوشتم با دسام زیبا ، آدم برفی

تو خندیدی و گفتی ، قلبت از یخ نیست

تو عاشق بودی عین ما ، آدم برفی

تو گفتی که براش می میری و مردی

آره مردی همون فردا ، آدم برفی

دیگه یخ سمبل قلبای سنگی نیست

سفیدی داشتی و سرما ، آدم برفی

تو آفتاب و می خواستی تا دراومد اون

واسش مردی ، چه قدرزیبا ، آدم برفی

نمی ساختم تو رو ای کاش واسه بازی

تو یه پروانه ای حالا ، آدم برفی

چه آروم آب شدی ، بی سر و صدا رفتی

بدون پچ پچ و غوغا ، آدم برفی

کسی راز تو رو هرگز نمی فهمه

چه قدر عاشق ، چه قدر رسوا ، آدم برفی

من اما با اجازت می نویسم که

تو روحت رفته به دریا ، آدم برفی

تو روحت هر سحر خورشید و می بینه

می بینیش از همون بالا ، آدم برفی

ببخشید که واسه بازی تو را ساختم

قرار ما شب یلدا ، آدم برفی

نوشته شده در یکشنبه ۱۳ بهمن ۱۳٩٢ساعت ۱:٤٩ ‎ق.ظ توسط مهرک دلنوشته ()


آخرين مطالب
»

Design By : RoozGozar.com