ناگفته های من به علیشاه

...چقدر "دوست داشتن" بی عقل است...

آدما "عادت" میکنند 

به بودنها ؛ خندیدن ها ، خوش گذراندن کنار فردی خاص

کافیست تعدادی ساعت برایشان خاطره ی خوب بسازی

عادت میکنند به تکرار این خاطرات کنارت

عادت میکنند به بودنت

"گاه میگویند : " دوستت دارم

تو جدی نگیر

آنها فقط عادت کرده اند

جمله ای میگویند برای ماندنت

برای تکرار کردن آن خاطرات شیرین برایشان

عادت کرده اند

همانطور که اگر بروی

تنهایشان بگذاری

بعد از مدتی عادت میکنند

به تنهایی ؛ به خندیدن بی تو

به ادامه دادن زندگی بدون حضورت

آدمها عادت میکنند

همه ی دوستت دارم ها

جدی نیست

لااقل " تو" جدی نگیر...

 

+ شاید تقصیر خودم بود که انقدر جدی گرفتمت...

++ چند ساعت تو برف قدم زدم. عاشق این سکوت و آرامش شبهای برفی ام. آدم تو دنیای خودش گم میشه.

نوشته شده در سه‌شنبه ۱٥ بهمن ۱۳٩٢ساعت ۱٠:۳٢ ‎ب.ظ توسط مهرک دلنوشته ()


آخرين مطالب
»

Design By : RoozGozar.com