ناگفته های من به علیشاه

...چقدر "دوست داشتن" بی عقل است...

گلدان بی آب می‌میرد
و من بی خنده‌هات
می‌پژمرم
بی جهت می‌خوابم تلخ
کلافه‌ام گنگم گمم گیجم خوابم
بی تو
دستم به کار نمی‌رود
دلم بی‌قرار
یک سوی خیابان را می‌گیرد
گم می‌شود لای جمعیت
تنهایی
با خودش زمزمه می‌کند
ترانه‌ای می‌خواند که شعر ندارد
ناله دارد
تا بیایی
مرا از هزارتوی خواب برهانی
تا بیایی
مرا از بین این جماعت باز شناسی
دلهره‌ی من!
نمی‌دانم
تو
نیمه‌ی پیداشده‌ی منی؟
یا من
نیمه‌ی گمشده‌ی تو؟

 

عباس معروفی

نوشته شده در چهارشنبه ۱٦ بهمن ۱۳٩٢ساعت ۳:٠٠ ‎ق.ظ توسط مهرک دلنوشته ()


آخرين مطالب
»

Design By : RoozGozar.com