ناگفته های من به علیشاه

...چقدر "دوست داشتن" بی عقل است...

داشتم به پلی لیستم گوش میدادم و خیره شده بودم به چیزایی که ریختم این وسط. با دیدن هرکدومش کلی روز برمیگردم عقب و میرم تو همون لحظه. پلی لیستمم رسید به آهنگ Amazing. یادته اولین بار این اهنگ و تو ماشین تو شنیدم. بعد خوشم اومد و رفتم دانلودش کردم. همینطور که گوش میدادم و به خرت و پرتا نگاه میکردم یه خشمی تو قلبم شعله کشید. من تورو نمیبخشم. اگر یه روزی یه جایی یه خدایی حقی برای من قائل بشه من ازش نمیگذرم. به خاطر یه دندگی که کردی و یه لحظه هم شک نکردی که شاید اشتباه کرده باشی. به خاطر عجله ای که تو تصمیمت کردی. آخه چطور تونستی به اون سرعت بعد از اخرین دیدارمون بری خواستگاری و عقد و......؟؟؟ واقعا چطور تونستی؟؟ چطور تونستی انقدر به خودت و افکار اشتباهت اطمینان داشته باشی؟ چطور تونستی بدون عشق و احساس با یه نفر بری سر سفره عقد؟ چطور تونستی کنارش بخوابی؟ چطورررررر؟؟؟ دلم میخئاد بزنم تو گوشت. انقدر محکم بزنم که به خودت بیای و از خواب بیدار شی و بفهمی چه غلطی کردی. بیدار شی و ببینی چطور هم منو بدبخت کردی هم خودت هم اون دختر بیچاره که زنت شده. البته اونم احمق  بوده که نفهمیده تو بهش حسی نداری.میخوام بزنمممممممممممتتتتتتتتتت چرااااااا اینکاروووو کردییییییییییییییی :((((((((((((((((((

نوشته شده در چهارشنبه ٩ بهمن ۱۳٩٢ساعت ٥:٤۳ ‎ب.ظ توسط مهرک دلنوشته ()


آخرين مطالب
»

Design By : RoozGozar.com