ناگفته های من به علیشاه

...چقدر "دوست داشتن" بی عقل است...

دخترم امروز برای تو مینویسم ...

 

سالها بعد اگر به دنیا اومدی و بزرگ شدی قد کشیدی و خانوم شدی دلم میخواهد تو را از همه پسرهای محله و مدرسه و دانشگاه دور کنم

 

دلم میخواهد نگذارم از خانه بیرون بروی

 

دلم میخواهد رنگ آفتاب را فقط در حیاط خانه ببینی

 

دخترم میدانم از من متنفر میشوی

 

میدانم مرا بدترین مادر دنیا میدانی ...

 

میدانم . . . خوب میدانم

 

اما دخترکم اگر بدانی چه بر سر مادرت آمد

چگونه دلش شکست و آرزوهایش تباه شد از مادر گله نمیکنی

 

دخترم وقتی سنت هنوز درگیر احساس است و منطق نمیشناسد عاشق میشوی ...

 

دخترکم عاشقی درد دارد

بمیرد مادر و درد آن روزهایت را نبیند ...

 

+ این عکس برام نماد رویاهام بود. مادر شدن برام رویا بود. پدر شدن تو هم رویام بود حتی!!! یه زندگی لبریز از عشق و احترام.... چه حیف که قشنگ ترین رویاها هم ممکنه جایی جز گور در انتظارشون نباشه :)

نوشته شده در چهارشنبه ٩ بهمن ۱۳٩٢ساعت ۳:٠٥ ‎ب.ظ توسط مهرک دلنوشته ()


آخرين مطالب
»

Design By : RoozGozar.com