ناگفته های من به علیشاه

...چقدر "دوست داشتن" بی عقل است...

صبح نیومدم. هم از تاریکی ترسیدم هم خواب خواب بودم! الان اعصابم خورده کلی.

نوشته شده در سه‌شنبه ۸ بهمن ۱۳٩٢ساعت ۱٢:۱٦ ‎ب.ظ توسط مهرک دلنوشته ()


آخرين مطالب
»

Design By : RoozGozar.com